حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
528
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
داد و مورد بيمرحمتى سلطان قرار گرفت و امريكه روز بروز باعث افول ستاره اقبال او ميشد طلوع كوكب سعادت مرد زيرك جاهطلبى بود كه در دستگاه ايلخانى راه يافته و آن به آن خاطر اولجايتو را بيشتر به سمت خود جلب ميكرد و او كه تاج الدّين عليشاه جيلان تبريزى نام داشت در اصل دلّال جواهر و احجار كريمه بود و فضل و سوادى نداشت ولى مردى قابل و زرنگ و كارآمد بود و در ضمن معاملات تجارتى خود با اعيان و امرا رفتوآمد و آشنائى پيدا كرد و به همين وسيله در پيشگاه سلطان نيز خود را شناساند و مورد توجّه خدابنده قرار گرفت . خواجه سعد الدّين عليشاه را براى دور كردن از دربار روانهء بغداد كرد تا كارخانهاى مخصوص نسّاجى آنشهر را اداره نمايد . عليشاه هم ببغداد رفت و به زودى امور كارخانجات آنجا را به خوبى مرتّب نمود و پارچههاى نفيس گرانبهائى ساخت كه پيش از او هيچكس مانند آنها را درست نكرده بود و چون سلطان به اين شهر آمد مقدارى هدايا و تحفى كه خود در اين كارخانهها فراهم ساخته بود به او تقديم داشت و بر اثر آن توجّه خدابنده بعليشاه زيادتر از سابق شد و دولت او رو بترقى گذاشت چنان كه مصاحب اردو گرديد و موقعى كه اردو بسلطانيّه رسيد عليشاه در آن شهر بخرج خود ابنيهاى زيبا ساخت و بازارى درست كرد كه تا آنوقت نظير آن در سلطانيّه ديده نشده بود و اولجايتو كه بعمارت و آبادى اين شهر علاقهء مخصوصى داشت از اين عمل عليشاه بيشتر خرسند گرديد و او را زيادتر از پيش مورد نوازش و توجّه قرار داد خواجه سعد الدّين از اين پيشآمدها سخت دلتنگ شد و نميتوانست ترقّى عليشاه را ببيند امّا بر خلاف او خواجه رشيد الدّين عليشاه را احترام مينمود و در تعظيم او ميكوشيد و همين قضيّه ما بين سعد الدّين و رشيد الدّين را نيز بهم زد و سعد الدّين درصدد آزار خواجه رشيد الدّين برآمد . رشيد الدّين هم براى دفاع خود و بر زمين زدن خصم پيش سلطان بسعايت از او پرداخت و سعد الدّين باختلاس متّهم گرديد و پس از آنكه به حساب او رسيدند و گناه بر او ثابت شد او را بامر اولجايتو در دهم شوّال 711 در يك فرسخى بغداد بقتل رساندند . بعد از قتل خواجه سعد الدّين اولجايتو باشارهء خواجه رشيد الدّين ، عليشاه را بمقام